الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

137

الغدير ( فارسي )

حسين بن عون گفت : سيّد حميرى را در بيمارئى كه از آن مرد عيادت كردم وى نزديك به مرگ بود و گروهى از همسايگان عثمانيش نيز در نزدش بودند سيّد مردى خوش صورت و گشاده رو و ستبر شانه بود . پس نكته اى چون مركب سياه بر چهره اش نشست و فزونى گرفت و بيشتر شد تا همه صورتش را فرا گرفت . از اين پيشامد شيعيانى كه آنجا بودند اندوهناك و ناصبيان شادمان شدند و شماتت كردند . چيزى نگذشت كه در همان جايگاه اول از صورتش ، نقطه اى روشن پيدا شد و پيوسته فزونى گرفت و بيشتر گرديد تا همهء رويش را سپيد و تابان كرد . سيد خنديد و چنين سرود : آنان كه مىپندارند على دوستانش را از هلاك نمىرهاند ، دروغگويند به خدا قسم ، كه من به بهشت عدن در آمدم و خدا از گناهانم در گذشت . اينك ، دوستان على را بشارت دهيد . و تا دم مرگ على را دوست بداريد . پس از وى نيز به فرزندانش يكى پس از ديگرى مهر بورزيد . سپس دنبالهء گفتارش را چنين آورد . اشهد ان لا إله الَّا اللَّه حقا حقا و اشهد انّ محمّدا رسول اللَّه حقا ( 1 ) حقا و اشهد انّ عليا امير المؤمنين حقا حقا ، اشهد ان لا إله الَّا اللَّه . پس خودش ديدگانش را بست و جان او گوئى شعله اى بود كه خاموش شد يا سنگى بود كه فرو افتاد . ( امالى شيخ صفحهء 43 ، مناقب سروى ج 2 صفحهء 20 كشف الغمه صفحهء 124 ) مهارت سيد در علم و تاريخ : هر كس را وقوفى بر موارد احتجاج سيّد حميرى و مضاميني كه به شعر كشيده است و گفتگوهائى كه با شخصيتهاى شيعه و سنى روزگار خود داشته است ، باشد

--> ( 1 ) - در لفظ سروى صدقا صدقا و اشهد ان عليا ولى اللَّه رفقا رفقا آمده است .